تبليغاتX
جنگ نو

جنگ نو

این یادداشت ها شیمیایی اند...لطفا ماسک بزنید!

                                                                                    

شهری به آتش می کشم ، گر تو لبت را تر کنی

من چون گلی در دست تو ، تا کی مرا پرپر کنی

بر رشته های معجر زهرا قسم سید علی

خنجر به حنجر می زنم گر تو هوای سر کنی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 21:0  توسط محمد احمدی  | 

داشتم فکر می کردم :

چه خوبه که آدم پولدار باشه!

دیگه نیاز نیست که چشمش  خیره به تلویزیون بشه که سهمیه ی این فصل ماشینش چند شده!

دیگه نیاز نیست که به هزار و یک راه فکر کنه که چطور از بقیه بنزین بگیره!

دیگه نیاز نیست که هی دو تا چار تا کنه که از سهام عدالت چقدر بهش می رسه و اونو به کدوم سوراخ بزنه!

دیگه نیاز نیست که هی حساب کنه که پول برقو وقتی که یارانه حذف شد از کجا باس بیاره!

دیگه نیاز نیست که تو صف اطلاعات خانوار،شخصیتش لگدمال و آبروش آبدوغ بشه!

دیگه نیاز نیست که ماشین عهد بوقشو به صنار و سه شاهی  بفروشه و بعد شروع کنه به سگ دو زدن!

دیگه نیاز نیست که فشار خون و ضربان قلبشو با قیمت گوشت و مرغ و تخم مرغ بسنجه!

دیگه نیاز نیست که فقط یه نردبون باشه برا اینکه بقیه ازش برن بالا و سرشم منت بزارن!

دیگه نیاز نیست که  اون رای بده و بقیه حالشو ببرن!

دیگه نیاز نیست که به بعد از مرگ و کفن و دفن و وضع بچه هاش فکر کنه!

دیگه نیاز نیست که تو تلویزیون دنبال خودش بگرده!

دیگه نیاز نیست که سر هر موضوع سیاسی و اقتصادی ،هیکلشو سر نیزه کنن!

در کل امروزه روز ، آدم که پول دار باشه .....نفس کشیدن راحت تر میشه!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 12:10  توسط محمد احمدی  | 

"ما"در کجا ایستاده ایم؟

این روز ها وقتی به تلویزیون نگاه می کنم ،دائم این سوال را از خودم می پرسم که ما در کجا هستیم؟و در کجا باید خودمان را ببینیم؟ما هستیم اما کجا ؟...در حلقه ی خودمان ...تنها...

عدد ما شاید به هزاران برسد اما مهم این است که در این دنیا ما دیده نمی شویم...حذف شده ایم...خودمان،افکارمان و علایقمان دیگر ارزشی ندارد،پس به ناچار حذف شده ایم...

الان دیگر چیز های جدیدتری هست...چیزهای جالب تری که می توان به آن پز داد و افتخار کرد...دیگر مهم نیست که یک نفر از آن هزاران حرفی دارد...کاری دارد ...ما را حذف کرده اند...

شما هم اگر خودتان را متعلق به طبقه ی "انقلاب کرده "می دانید،این بار دقیق تر به صفحه ی تلویزیون بی رقیب ما بنگرید تا بهتر درک کنید که در این جمع لطیف همه هستند جز ما...

من خودم را در میان این برنامه های ابلهانه گم کرده ام ...خانه های میلیاردی...وسایل فراوان و عجیب و غریب...ماشین هایی که لمس کردنشان هم برایمان خیالیست...پوشش و لباس و شخصیت ها و مخصوصا زنان ...حرف ها و سکنات  و ما چقدر راحت فرو رفته ایم که "به دغدغه از ما بهتران"می خندیم و به آن قانع شدیم...

آری!حقیقت این است که در راستای توسعه این ما هستیم که دائما له می شویم و آن وقت وقتی خسته  از این جدال پایان ناپذیر با جهان واقعیات بیرون به خانه می آییم تماشاگه دنیای خیالی می گردیم تا با خیال مشکلاتمان کم رنگ تر شود...

این گرچه آن صنعت رویا پردازی نیست،اما ما را در خود خوب غرق کرده است...

دغدغه ی پول دارها و مایه دار ها و شاه نشین ها و مایی که چون به آن دور دست ها نرسیده ایم،به ناچار به سراغ این می رویم که لااقل در جهان رویا ،خودمان را جای بازیگر به همه چیز رسیده بگذاریم!

این روزها بیشتر به این می رسم که کسی به فکر ما نیست...چون ما انسانهای مهمی نیستیم...چون نمی توانیم لباس شیک بپوشیم و ماشین آخرین مدل – و حتی اولین مدل-سوار شویم و چون مالیات هایمان هم چیز دندانگیری نیست،پس به ناچار کلاس زندگی در این شهر درندشت تشنه ی تجمل و خودآرایی را به پایین می کشانیم...و این حتما خیلی بد است...

  ما آدم های حقیری هستیم...چون خواسته هایمان حقیر است...ما می خواهیم که جاده ی روستایی داشته باشیم...حمام داشته باشیم ..دوست داریم مدرسه ای باشد تا بچه هایمان زیر کپر ها یخ نزنند...خواسته های کوچکمان آنچنان برایمان حیاتی است که به قول دادن هم حتی راضی می شویم...

این روز ها به ان فکر می کنم که هر کس که از ما بود و رفت تا با ما باشد و کار ما را بسازد ...رفت و دیگر نیامد تا کار خودش را بسازد و بار خودش را ببندد...در حلقه ی عالی کشور دراید و لابی کند  که "مهمترین کار مجلس لابی است"...و در لابی کردنشان مشکلات ما را نبینند...

ما آدم های حقیری هستیم که حتی هواداران قانون شکن کاندیدای شکست خورده از ما مهمترند که  تلویزیون توجه بیشتری به آنان می کند...حتمی آن شرایط "دیگر"را دارند...

این نوشته ها شاید برای برخی ...برای بسیاری چرند باشد...در عصر جامعه مدنی و پارادایم و اطلاعات و هزار کوفت دیگر چه جای این حرف هاست...چرا باید جلوی توسعه را گرفت آن هم با چه ؟با نشان دادن شکم از گرسنگی خشکیده ....؟باید به جای این حرف های املی و متحجرانه دنبال بحث پل و سازه و برج رفت...باید فشار آورد و چانه زنی کرد و از آرمان ها دست شست...باید سیاست کرد و بوقلمون شد و لابی کرد تا شایسته سالاری و زر سالاری پیوندی دائمی بگیرند....

تتمه----چیزی شبیه به شهرک در بابلسر در کنار دریا هست...کاری به این ندارم که ویلاهای آنچنانی ساخته شد و 50 متر داخل دریا شدند و اصولا دریا ملک چه کسی بود که فروخته شد و به این هم کاری ندارم که سکنه محل شدند مستخدم و نگهبان آنها-ایجاد اشتغال-این ها مباحث قدیم اند...درد این هست که ورودی هر کوچه ای هم نگهبانی زدند تا احدالناسی نتواند رد شود و دریای خدا و حوالی آن ملک طلق آن ها شود...و حتمی می دانید که مراد از این احد الناس،مای پاپتی را می گویند  نه آن بنز سوار شیک پوش را... و از این بالاتر روزی دری به تخته خورد و گذرمان به یکی از پلاژها افتاد ...ویلاها متفاوت بود و کارمندانی که آمده بودند هم...ناگهان در همان محدوده چشمم به یک ویلای جدا افتاده،افتاد که به صورت کامل یک ویلای شیک و متجملانه بود...در یک فضای پر دار و درخت و گل و بلبلی  با یک شیب یکی دو متری از سطح خیابان به سمت بالا تا دریا بهتر معلوم باشد و... پرسیدم این ویلا در میان این ساختمان های پلاژ برای کیست؟گفتند:برای فرماندهی...

آری!فرمانده فرمانده است همه جا همه جا همه جا....مثلا باید از فرودگاه تا پلاژ با یک بنرز الگانس آژیر کش اسکورت شود تا به پلاژ تفریحی برسد ...و ما همان خواهیم بود که هستیم....

و کم کم دارد حالم به هم می خورد .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 18:32  توسط محمد احمدی  | 

مشروح مصاحبه ی آیت الله علم الهدی با خبرگزاری رسا

 

آيت‌الله علم‌الهدي:

ایجاد تشكل‌هاي حوزوي و پيگيري مطالبات رهبري

تعريفي كه از تحول مي‌شود خيلي دامنه‌دار است. يك طرف مفهوم ظاهري از تحول در نظر دارد و بعضي هم ساختار حوزه را موضوع تحول مي‌دانند. شما به چه حدودي براي تحول قائل هستيد؟

خود تحول، مفهوم مشخصي دارد؛ وقتي مي‌گوييد اين خانه را بايد عوض كنيد، نقاشي كردن كه خانه عوض كردن نيست! در و پنجره عوض كردن كه جابه‌جايي ساختمان نيست! بايد ساختمان را به‌هم بريزيد و يك ساختمان ديگر بسازيد. تحول هم معناي خود را دارد. اين‌كه بياييم يك برنامه آموزشي را جابه‌جا كنيم، اين تحول نمي‌شود. حوزه علميه يك تحول ساختاري و يك تحول فرهنگي – كه كار خيلي مشكلي است - مي‌خواهد.

ساختار حوزه بايد متحول شود؛ جايگاه استاد در حوزه مشخص نيست، يعني ممكن است از فاضل‌ترين افراد در تدريس استفاده نشود، و به جاي او از يك آدم پشت هم‌انداز بي‌سواد استفاده شود. من جايگاه حوزه را در استاد مي‌بينم، يعني استاد با چه ضوابطي استاد حوزه مي‌شود؟ معادلات تدريس در حوزه چيست؟ ما تا اين مسائل را مشخص نكنيم تحول اتفاق نخواهد افتاد.

منظور از تحول، تحول ساختاري حوزه است. بايد جايگاه هر فردي دقيقا معلوم باشد، وضعيت طلبگي‌اش روشن باشد.

چه ابعادي از حوزه بايد تغيير كند تا تحول مدنظر رهبري محقق شود؟

سيستم اقتصادي حوزه، سيستم مطلوبي نيست؛ بايد تعريف شود كه حوزه محيط كار است يا محيط تحصيل؟ اگر حوزه محيط كار است افراد بايد استخدام شوند؛ رتبه‌شان، حقوقشان و هزينه‌اي كه دارند مشخص بشود. نه اين‌كه همه يكسان باشند. كار در برابر اجرت است؛ هم كار و هم اجرت بايد در حوزه تعريف شود. چه كاري است، چه مقدار زمان مي‌برد، حجم كار چقدر است، كيفيت كار چطور باشد... و همه اين‌ها بايد تنظيم شود. در مقابلِ كار، دريافتي مشخص باشد. اگر حوزه محل تحصيل است و جاي كار نيست، پس چرا شهريه؟ درس خواندن كه پول گرفتن ندارد! اين بودجه كلاني كه در حوزه به عنوان شهريه تقسيم مي‌شود، بايد در ساختار روحانيت هزينه شود. به طلبه‌اي كه درس مي‌خواند، ابتدا شغل بدهند و بعد حقوق بگيرد. در مقابل كاري كه انجام مي‌دهد حقوق بگيرد، نه در مقابل درسي كه مي‌خواند! اينچنين كه به همه يكسان تعلق بگيرد صحيح نيست! پنجاه هزار تومان بدهيم كم است! صد هزار تومان باز هم كم است! صد و شصت هزار تومان بدهيم باز هم كم است!

يك طلبه مي‌نشيند كل زندگي‌اش را حساب مي‌كند كه اجاره‌خانه من چقدر است، خرج خانه‌ من چقدر است. همه‌ي اين‌ها را حساب مي‌كند و بعد مي‌گويد دويست هزار تومان هم كم است، دويست و پنجاه؛ باز مي‌گويد كم است. اين براي حوزه مناسب نيست. شهريه حوزه از صد تا دويست سال پيش به وجود آمده است. شيخ انصاري، سهم امام را گوشه‌اي از مدرسه مي‌ريخت و به طلبه‌ها مي‌گفت هر كدام محتاجيد برويد برداريد. طلبه‌ها شبهه مي‌كردند كه حرام است يا نه! شك مي‌كردند كه بروند بردارند يا نه! پول‌ها مدتي آنجا بود و كسي دست نمي‌زد، ابتدا اين‌گونه بود و شهريه به كسي نمي‌دادند!

اگر اين سهم امام و وجوهات شرعي است بايد خرج حوزه و روحانيت شود، خرج تبليغ شود. طلبه بايد كار انجام دهد، نويسندگي كند، منبر برود، تبليغ كند و در مقابل كار حقوق بگيرد. كار تعريف شده و حقوق هم تعريف شده باشد. حال اين حقوق كم است يا زياد، بستگي به ارزش كار دارد؛ همان‌طور كه ديگر اصناف حقوق مي‌گيرند و زندگي‌شان را مي‌گذرانند.

ساختار فرهنگي حوزه بايد عوض شود. ما در حوزه يك رسوبات فرهنگي داريم كه دست و پا گير ما شده است و نمي‌گذارد كار كنيم. بعضي افراد در حوزه بت مي‌شوند. حوزه كه جاي بت‌سازي و بت‌پروري نيست! اين احتياج دارد به يك سري تحولات فرهنگي و اجتماعي در حوزه كه تدريجي است و به سرعت هم انجام نمي‌گيرد.

جايگاه مدارس در تحول چيست؟ ابعاد تحول در مدارس چگونه است؟

مسئله مدارس مسئله مهمي است. هر آقايي مي‌رود امام جمعه شهرستاني مي‌شود فورا يك مدرسه تأسيس مي‌كند و بعد هم مي‌رود مديريت حوزه و به رسميت مي‌شناسند! بايد ببينيم اصلا امكان تحصيل طلبه آنجا وجود دارد يا نه؟ اگر بخواهيد يك دانشكده در گوشه‌اي از كشور درست كنيد دولت نمي‌گذارد؛ آموزش عالي يك شوراي گسترش دارد كه مي‌گويد اينجا صلاحيت دارد يا نه؛ استاد داريم يا نه؟ آقاي رئيس جمهور كه آمد مشهد، بعضي‌ها چسبيدند كه يك دانشگاه فني نفت و گاز در سرخس تأسيس كنند. به من هم گفتند كه براي اين كار توصيه كنم؛ من قبول نكردم و گفتم اين كار اصلا حرام است! شما براي دانشگاه فني در سرخس استاد داريد!؟ استاد را مي‌خواهي از كجا بياوري؟ در حوزه علميه هم همين است. در اقصي‌نقاط كشور در هر بخشي يك حوزه علميه درست شده. يك مدرسه ساختند و چند تا طلبه دارند درس مي‌خوانند. اين آقاي امام جمعه كه مدرسه درست كرده، روزي چند تا درس مي‌تواند بگويد؟ در همين مشهد هر جرياني، هر گروهي، هر حزبي هر آقايي مي‌آيد و مدرسه مي‌زند. اصلا انگيزه و مجوز اين مدرسه چيست؟ فقط پول دارد، همين! بعد در مدرسه خط مشي سياسي به وجود مي‌آورد و جريان سياسي راه مي‌اندازد. كسي هم جلوي او را نمي‌گيرد! مدرسه مي‌شود مركز مفاسد سياسي.

بايد مدرسه‌ها در يك مكان مجتمع شود؛ در يك پرديس. قديم‌ها همه مدارس اطراف حرم بودند. مسجد گوهرشاد مشهد پرديس حوزه بود، مثل كندوي عسل؛ همه مشغول مباحثه بودند. اما الآن مدارس پراكنده‌اند.

حالا اين مدير مدرسه استاد از كجا بياورد؟ چطور برنامه‌ريزي كند؟ چطور تدريس كند؟ همه هزينه و رنج مديريت با خودش است. طلبه‌هايي كه به اين مدرسه مي‌روند از درس مدارس ديگر محرومند و اگر بخواهند استفاده كنند بايد وقت زيادي بگذارند.

براي مديريت تحول، نوع مديريتي كه در حوزه اعمال مي‌شود و مبتني بر ساختارهاي فعلي است چه تغييري بايد داشته باشد؟

بعد فرهنگي تحول، جهشي نيست. ولي مسائل فيزيكي و اقتصادي، تحول ساختاري مي‌خواهد كه بايد انجام بگيرد. مديريت و برنامه‌ريزي بر اين اساس بايد انجام بگيرد. يعني كل برنامه‌ريزي و نوع مديريت بايد عوض شود.

الآن مديريت حوزه يك مديريت انفعالي است؛ بايد ببينيم اين‌قدر كه هزينه مي‌كنيم، چقدر مديريت مي‌كنيم؟ ميزان مديريت حوزه با آن بودجه‌اي كه در حوزه هزينه مي‌شود قابل قياس نيست. استادي كه درس مي‌دهد بايد از اينجا تا آنجا را حتما درس بدهد كه امتحان گرفته شود؛ اما مي‌گويند شما از كجا تا كجا مي‌خواهيد درس بدهيد كه ما همان را امتحان بگيريم! يك آقايي آمده در يك گوشه‌اي مدرسه‌اي ساخته، استادش را آورده، طلبه را هم خودش گزينش كرده،‌ حالا مديريت مي‌گويد اين طلبه‌هايت را بياور امتحان دهند تا شهريه بگيرند!

براي تصويب مسأله‌اي در شوراي برنامه‌ريزي، مي‌گويند بايد برويم از اساتيد كسب تكليف كنيم! چند نفر طراح جوان و خوش‌فكر نشسته‌اند، فكرهايشان را روي هم ريخته‌اند و به طرحي رسيده‌اند؛ ولي بايد اين طرح را بدهيم به اساتيدي كه 30 سال است فقط درس مي‌دهند و جز درس دادن هم هيچ كاري نكرده‌اند تا تعيين تكليف كنند؛ مشخص است كه طرح را نمي‌تواند ارزيابي كند. اين مديريت، مديريت انفعالي است؛ بايد اين مديريت به مديريت ابتكاري مبدل بشود، همه اينها تحول ساختاري مي‌خواهد.

تحولات و تغييراتي كه در هر مجموعه‌اي رخ مي‌دهد مستلزم يك خواست و مطالبه عمومي است. فكر مي‌كنيد اين خواست عمومي در حوزه علميه شكل گرفته است؟

ضرورت تحول بر اساس مصلحت است نه خواست عموم؛ چون ممكن است مصلحت را تشخيص ندهند...

منظورم اين است كه بدنه حوزه - اساتيد، مديران، فضلا - به اين ضرورت رسيده‌اند كه بايد تغييري صورت بگيرد؟

موقعيت اسلام، امروز با سي سال پيش فرق كرده است. اسلام امروز، اسلام سي سال پيش نيست، يك اسلامي بوده توي چهارديواري مسجد و حسينيه و اين اسلام معادلات بين‌المللي را به هم زده و موقعيت دين را تغيير داده است. اگر روحانيت بخواهد در حوزه به اسلام خدمت كند، اين اسلام آن اسلام نيست. موقعيت امروز اسلام، خدمت خاص خودش را مي‌طلبد. ما بايستي تمام جريان روحانيت را با نظام خدمتي و سرويس‌دهي امروزي به اسلام تنظيم كنيم كه حوزه بخشي از اين نظام است.

مثل اينست كه بنده مي‌گويم آقا اين شهر زلزله دارد مي‌آيد شما بگوييد آيا مردم آمادگي دارند؟ اهل اين خانه آمادگي دارند كه از اين خانه بروند بيرون؟ اين خانه دارد روي سرشان خراب مي‌شود! مقام معظم رهبري فرمايششان اين است كه اگر شما دير بجنبيد پشيمان مي‌شويد. ما تابع زمينه و آمادگي حوزه نيستيم؛ ما تابع ضرورت و مصلحت هستيم. مسأله تحول يك ضرورت است.

آيا براي اجرايي شدن تحول نيازي نيست كه اين ضرورت و باور در حوزه به وجود بيايد؟ براي كم شدن مقاومت‌ها...

به قول شاعر: «آن‌كه را پدر ادب نكند / گردش روزگار كند ادبش!» اگر اين ضرورت را احساس نكردند، جريانات و حوادث آنقدر بر سر حوزه مي‌آيد كه اين‌ها ادب بشوند تا ضرورت را احساس كنند! ما از اين منظر نبايد وارد بشويم كه ببينيم چقدر ضرورت تحول مورد باور افراد است؛ اين حرف‌ها براي وقتي است كه در يك حالت طبيعي بخواهيم تحول را مديريت كنيم. يك وقت قصد بهتر كردن حوزه را داريم و يك وقت قصد نجات حوزه را داريم. اين تشكيلات يك تشكيلات فرسوده است كه به درد امروز اسلام نمي‌خورد. امروز اسلام چيز ديگري مي‌خواهد، اگر اين تحول را ايجاد نكنيد نيرو تلف مي‌شود.

امروز مسيحيت فناتيكي كه در همه دنيا سرخورده است و همه از آن برگشته‌اند مي‌آيد در كانون انقلابي كه آمده اسلام را جهاني كند شروع مي‌كند به تبليغ و پيش هم مي‌برد! حالا بهاييت جاي خودش! همه چيز مملكت را هم كه نمي‌توانيم با پليس و سرنيزه جواب بدهيم.

ما الآن در مسائل اسلامي خودمان، در جامعه خودمان كه به خيال خودمان جامعه ديني است، نظام هم كه يك نظام ديني است مانده‌ايم! در اوليات سازندگي فرهنگي مانده‌ايم! در اوليات نهي از منكر مانده‌ايم! در اوليات پيش‌گيري از تهاجم دشمن مانده‌ايم! چرا حوزه جواب نمي‌دهد؟ اين حوزه چقدر مي‌تواند ارزش‌هاي دين را در جامعه امروز ما اجرا كند و چقدر مي‌تواند فرهنگ جامعه را بر مبناي ارزش‌هاي ديني متعالي كند؟ چقدر مي‌تواند در مقابل تهاجم بايستد؟ اين ساختار جواب نمي‌دهد. آمده‌ايم حوزه را منحصر كرده‌ايم در يك جريان فقهي و اصولي كه كاربردش فقط در يك بخش زندگي و جامعه است.

مقام معظم رهبري تأكيد زيادي بر درس تفسير در حوزه دارند. مي‌گوييم براي طلبه خارج بياييم تفسير بگذاريم؛ متأسفانه به هيچ‌وجه زير بار نرفتند كه اين تفسير طلاب خارج الزامي شود. گفتند اين‌ها دو تا درس دارند فقه و اصول؛ ما اگر بخواهيم تفسير را اضافه كنيم يا فقه را بايد به هم بزنيم يا اصول را؛ فقه و اصول را هم كه نمي‌توانيم به هم بزنيم؛ پس تفسير را نمي‌توانيم اضافه كنيم! نتيجه اين مي‌شود كه بايد شهريه هدف‌مند و تشويقي برايش بدهند؛ يعني آقا بيا يك پياله آش بخور و پاي درس تفسير بنشين! اين‌طور كه درس نمي‌شود! مي‌گويند نمي‌شود و راست هم مي‌گويند؛ چون ساختار اشكال دارد. طلبه حتما بايد يك فقه و يك اصول بخواند و ديگر هيچ! طلبه را آورده‌ايد تا مرز پايان سطح، سرمايه‌هاي اوليه علمي را در او ايجاد كرده‌ايد، حالا بايد او را ببريد وارد عرصه پژوهش و تحقيقات و فعاليت كنيد كه مثمرثمر باشد براي جامعه. اگر در فقه و اصول وارد شد كه شد؛ ولي اگر يك طلبه‌اي فرضا بخواهد جامعه‌شناسي يا علوم سياسي يا روانشناسي بخواند ديگر شهريه نخواهد داشت! حتي تفسير قرآن را هم قبول ندارند! اين ساختار بايد به هم بخورد، اين ساختار جواب اسلام را امروز نمي‌دهد.

يعني در مديران يا بدنه قديمي حوزه در برابر تحول مقاومت وجود دارد؟

در مديران مقاومت نيست، مديران مي‌خواهند مديريت كنند حوزه را، البته مديريتشان انفعالي است؛ به‌خاطر اينكه ساختار مشكل دارد و البته در بخشي از بدنه هم مقاومت وجود دارد.

ظاهرا بدنه جوان حوزه در فرمايشات حضرت‌عالي به تحول نزديك‌تر هستند؛ چگونه مي‌شود از پتانسيل بدنه جوان حوزه براي تحقق اين تحول استفاده كرد؟

بايد ضرورت تحول را در بدنه حوزه بباورانيم؛ تنها راهش هم بدنه جوان حوزه است، نه بدنه فرسوده حوزه! بدنه فرسوده اصلا نقشي در تحولات حوزه ندارد. در حوزه طلاب جوان نقش دارند. چون تحول را مي‌پذيرد و يا مي‌توان ضرورت را به او تفهيم كرد.

تحول را بايد از قشرهاي پايين حوزه شروع كرد و به بالا آمد. شما نمي‌توانيد درس خارج حوزه را به هم بزنيد! بايد از پايين شروع كرد. يعني برنامه‌ريزي منسجمي از پايين بشود؛ يك برنامه تفصيلي. غير از اين فايده‌اي ندارد. يك كار اساسي نخواهد بود.

در برنامه‌هاي آموزشي، اول مسئله ادبيات عرب را اصلاح كنيم. در مسئله نظام گزينش استاد، از همان پايين شروع كنيم. بگوييم ما درس اين چند نفر را قبول داريم.

مثلا طلبه زماني كه درس سطحش تمام مي‌شود، بايد دوره تفسير قرآن ببيند. اين را محور قرار بدهيم و حول آن برنامه‌ريزي كنيم.

در شوراي برنامه‌ريزي تصويب شد كه تفسير موضوعي گفته شود. اما در همين تفسير طلاب خارج گير كرده‌ايم! اين‌ها مشكلاتي است كه بايد از پايين شروع شود و اگر از بالا شروع شود گير خواهيم كرد.

رهبر انقلاب چندين سال است كه بر ضرورت تحول تأكيد مي‌كنند؛ ولي الآن ديگر كار به گلايه رسيده؛ مي‌فرمايند چندين سال است گفته‌ام كتاب‌ها بايد عوض بشود ولي نمي‌شود! اين گلايه‌هايي كه رهبري دارند براي طلاب جوان پيام دارد. البته حوزه يك باشگاه سياسي نيست كه طلاب بخواهند تظاهرات كنند يا طومار امضاء كنند...

با اين كارها نمي‌شود، حوزه با اين كارها درست نمي‌شود...

چه بايد بكنند كه اين دغدغه‌شان را بتوانند منتقل كنند و در مسير تحول نقش داشته باشند؟

تنها راهش وجود تشكل در حوزه‌ها است. ما در حوزه بايد تشكل داشته باشيم. البته اين را متأسفانه خيلي از مديران حوزه مشهد و قم قبول ندارند. اما راهش همين است؛ البته ايجاد تشكل‌هاي مثبت نه منفي.

منظورتان تشكل فرهنگي است؟

تشكل اجتماعي. بايستي تشكلي براي اساتيد به وجود بيايد؛ اساتيد جوان حوزه. چون حوزه و دانشگاه كارشان از استاد شروع مي‌شود. دانشجو و طلبه در حوزه بستر عمليات هستند؛ مجري عمليات استاد است. تحول هم بايد از ناحيه اساتيد شروع شود. بدنه جوان حوزه به‌خصوص اساتيد جوان بايد متشكل شوند. اگر اين‌ها متشكل شوند و تشكلي به وجود آورند، خودشان هسته اوليه تحول خواهند شد. آن قشري كه هم تجربه طلبگي و هم تجربه استادي و هم خاصيت جواني دارد، اساتيد جوان حوزه‌اند.

بنده اين را پيشنهاد داده‌ام، چرا كه معتقدم اين بخش اساتيد جوان بايد متشكل بشوند و صحبتش را هم كرديم و آقايان هم اقداماتي كرده‌اند. اين تشكل بايد مطالبات رهبري را به دست بگيرد. وقتي كه مطالبات رهبري دست يك تشكل جوان، آن هم از اساتيد باشد كه در حوزه هم نفوذ دارند، راه اجرايي كردن تحول خواهد بود.

البته مديريت حوزه وابسته به مقام معظم رهبري است و خودش دنبال تحول است. ايده تحول هست، خودشان هم دنبال تحول و دنبال اجراي منويات رهبري هستند. منتها زمينه، بستر و موقعيت بايد برايشان فراهم شود.

اين را هم بگويم كه كار را بايد كرد؛ اين‌كه حرفي را بزنيم يا بنويسيم مشكلي را حل نمي‌كند! اگر عمليات جلو باشد، به دنبالش طرح‌ها هم مي‌آيد؛ حالا ممكن است دچار اشتباه يا خرابكاري شود. اما مي‌ارزد به اين‌كه كار با سرعت انجام بگيرد. اما اگر طرح و حرف جلو باشد، معمولا عمليات عقب مي‌افتد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:46  توسط محمد احمدی  | 

... و اما شهریه-قسمت سوم  و آخر

7-انتظار چنین بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی،نهاد حوزه مدرن شود.اما متاسفانه پس از سی سال همچنان بسیاری از روش ها سنتی است.جدای از طول دوره ی آموزش و فرار کردن از آموزش کاربردی،مسئله ی پرداخت شهریه ها،دریافت خمس و زکات و وجوهات شرعی که هیچ سامان خاصی نداردو سیستم آزاد گذاشتن و رها کردن دانش آموختگان از مسائل مهم در این میان هستند.مسائلی که با وجود تشکیل حکومت اسلامی و نیاز های آن هیچ راهی برای آن ها پیدا نشد.

این را نیز نباید فراموش کرد که در این میان برخی موسسات و مراکز حوزوی از آن طرف بام افتاده اندو به برگزاری همایش ها و چاپ مجلاتی با موضوعاتی ذهنی و کاملا انتزاعی –که شاید تنها به درد درصد کمی از نخبگان کشور بخورد-پرداخته و رویه ی عملی جامعه ی اسلامی را پنهان کرده اند...مجلاتی چون قبسات،ذهن،فلسفه های مضاف و ...

1+7- اما عجالتا راه کار های ذیل نه به عنوان راه حل بلکه تنها به عنوان مقدمه ای برای حرکت پیشنهاد می گردد:

الف-بازبینی سیستم جذب در حوزه های علمیه با تاکید بر جذب نخبگان کشوری و نه همه ی علاقه مندان به حوزه و ترجیها با مدرک دیپلم نه سیکل. و توجه به این نکته که جذب و سرمایه گذاری بر روی نخبگان مشخصا بهتر و سودمند تر است از جذب همه ی علاقه مندان و شرکت کنندگان و در ادامه عدم کنترل کافی  بر آنها و در نتیجه خروج بسیاری از حوزه و منفعل شدن بسیاری دیگر

ب-سیستم بندی پرداخت شهریه به این صورت که حداقل تا پایان پایه ی سوم علاوه بر تامین امکانات مبلغی به عنوان شهریه داده نشود. چرا که در این دوره فرد هم از طرف خانواده تامین مالی می شود و هم ادامه حضور او در حوزه هنوز صد در صدی نیست.

همچنین شهریه کسانی که اشتغال به کار دارندو یا در درس خواندن ضعیف هستند؛قطع گردد تا خیل زیادی بدین وسیله از بدنه شهریه گیرنده کم شده و اصراف در پرداخت شهریه هم اصلاح گردد.

ج-مورد مهمی که دو پیشنهاد بالا بر آن متفرع است ،ایجاد نهادی است که در عین تعامل مستقیم با حوزه و دفاتر مراجع،کاملا مستقل باشد و تمام برنامه های شهریه – اعم از نوع و میزان پرداخت و ... به آن مرکز محول گردد.

د-تعریف کارگروه اقتصادی همچون آستان قدس رضوی و آستان مقدس ری،با مد نظر داشتن شرایط کشوری برای استفاده ی بهینه از منابع مالی و همچنین دست یافتن به استقلال مالی و در نهایت عدم وابستگی و ایجاد امنیت مالی

ه-بازبینی دقیق و علمی و با توجه به شرایط جهانی اسلام از مسئله ی "کمک دولت به حوزه های علمیه" تا با عطف به موضوعیت حکومت اسلامی و کارهای آن ، ابعاد  این موضوع اساسی و حساس نیز کاملا مشخص گردد.

همچنین بدین طریق ساز و کار های عالی دریافت خمس و زکات و وجوهات شرعی نیز مشخص گردد که به چه طریقی اقدام گردد.

و- بازتعریف جایگاه حوزه های علمیه در عرصه ی داخلی و خارجی جهت استفاده بهینه از دانش آموختگان حوزه و در نتیجه تناسب ورودی و خروجی حوزه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 8:8  توسط محمد احمدی  | 

قسمت دوم

4-تبلیغ نباید به قصد پول باشد...شاید بتوان این جمله را در میان حوزویان اجماعی دانست.اما زمانیکه وضعیت کمی و کیفی شهریه از یک سو و مخارج ار دیگر سو چنین باشد ،تبلیغ آن هم در زمان تعطیلی دروس حوزه،اگرنه بهترین ولی یکی از راه های کسب درآمد است.

عوارض تبلیغ برای پول-اگرچه اندکی از حوزویان این کار را انجام می دهند-بر کسی پوشیده نیست اما نمی توان آن را به طور کامل نفی کرد...بسیاری از طلاب هستند که به زور اقامه نماز جماعت ظهر و شب –آن هم نماز تنها- زندگی می گذرانند.آیا می توان آن ها به صرف برخی اعمال نظرات از سر سیری، از این کار بازداشت؟

5-شهید مطهری (ره)در مقاله پایانی کتاب 10 گفتار تحت عنوان مشکل اساسی در سازمان روحانیت،این مشکل را در نحوه گرفتن پول از مردم می داند و پیشنهاد می دهد برای حل این مشکل کسی از روحانیون مستقیما برای خودش از مردم خمس دریافت نکند.بلکه این پول به دفاتر مراجع رسیده و از طرف آن ها در بین طلاب مصرف گردد.از این پیشنهاد شهید سال ها می گذرد و امروزه نیز به همان طریقی که شهید در نظر داشت رفتار می گردد اما مشکل همچنان وجود دارد ...چرا؟

6-شهریه از محل وجوهات خمس پرداخت می گرددبنابر تفصیلی که فقها در محل خود بحث کرده اند.

اما سخن اینجاست که غیر از شهریه،چه کارهایی با خمس می توان انجام داد و یا باید انجام داد؟

تبلیغ جهانی اسلام وظیفه ی اصلی حوزه های علمیه پس از آموزش است.جدای از تبلیغ داخل کشور که همه ساله چندین نهاد اقدام به آن می کنند،وظیفه ی پاسخ گویی،هدایت و جذب به آیین اسلام در مقیاس جهانی نیز بر دوش حوزه های علمیه است،مخصوصا با نظر به موانع دولت جمهوری اسلامی.حال سوال اینجاست که ما چقدر کار کرده ایم؟

متاسفانه میزان کار ما در داخل کشور در هاله ای از ابهام است چه به خارج از آن. مخصوصا خبر های جسته و گریخته ای که  از فعالیت شدید گروه های تبلیغی بهایی و وهابی به بیرون درز می کند... و حوزه علمیه در مقابل یک مجله برای جوانان این کشور هم نداردو اصلا چیز به اسم تبلیغ مستمر وجود خارجی ندارد...

گرچه فقر نظریه پردازی در عمل کردن کشور های دیگر بیداد می کند اما ما تا کی باید این گونه منفعل بنشینیم و نهایتا جسته و گریخته چند کار به شدت سنتی را انجام دهیم؟

برنامه و بودجه برای حرکت جهانی اسلام-یا همان زمینه سازی ظهور-باید از کدام محل تامین شود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:29  توسط محمد احمدی  | 

و اما شهریه

"اموالی که از این حقیر باقی می ماند،یا در شهریه ی طلاب حوزه ی علمیه ی قم صرف شود و یا در اداره ی موسسه فقهی ائمه ی اطهار علیهم السلام و تشخیص آن به عهده ی وصی اینجانب می باشد،البته در شهریه لازم نیست تمام و به نحو کمال داده شود بلکه به مقدار مصلحت."

آخرین وصیت-اول ماه رمضان المبارک 1427-سوم مهر ماه1385

متنی که آمد بخشی از اخرین وصیت نامه حضرت آیت الله فاضل لنکرانی بود.آنچه که معمول است این است که بعد از فوت هر کدام از مراجع عظام تقلید،شهریه طلاب نیز مشخصا دچار تغییر می گردد.این نوشتار تلاشی است برای بررسی مسئله ی شهریه در حوزه های علمیه...

1-از ظاهر امر چنین بر می آید که اصل قضیه شهریه ،مسئله ای جدا از مرکز مدیریت بوده و در واقع قضیه شهریه و کم و کیف آن ربط چندانی به مرکز مدیریت به عنوان بخش مدیریت و تشکیلات آموزشی حوزه ندارد و در این میان تنها وظیفه ی مرکز ،ارسال  سالانه ی لیست  طلاب به دفاتر شهریه مراجع است.این نخستسن و یکی از مهمترین مسائل در باب شهریه در حوزه های علمیه است.

این مسئله از این جهت مهم است که به علت جدا بودن ساختاری این دو بخش ،در پرداخت شهریه و کم و کیف آن ،هیچ گونه نهادی مسئول نیست و در معنای دقیق تر ،پرداخت شهریه و تداوم آن قبل از آنکه ناشی از قراردادی مشخص باشد،به عنوان مسئله ای عرفی مطرح است.به این عنوان که عرفا فردی که به مرجعیت رسید،مقداری پول به عنوان شهریه به طلاب می دهد و صد البته در این مواقع "بایدی" وجود ندارد .دفتر مرجع خود تنها تصمیم گیرنده ی این است که به چه طلبه ای و چه میزان شهریه تعلق می گیرد و یا به چه شرایطی شهریه تعلق نمی گیرد .به عنوان مثال شرط پایان مقدمات برای بسیاری از مراجع مطرح بوده و به طلاب پایین تر از پایه 6 شهریه ای تعلق نمی گیرد. گرچه این طلبه 6 سال از شروع تحصیلش می گذرد و در بسیاری از موارد متاهل شده است.

جدایی ساختاری بخش مسئول شهریه و بخش مرکزی آموزشی حوزه سبب می شود که هم سازو کار پرداخت شهریه با روش سنتی اداره شود و هم اینکه گرچه یکی از مهم ترین دغدغه های طلاب حوزه را شهریه تشکیل می دهد ،اما نا معلوم و بسته به نظر دفتر شهریه باشد.

2-شهریه،یگانه راه امرار معاش خیل عظیمی- شاید بالغ بر 99 درصد- از طلاب حوزه های علمیه است. بنابر این ناگفته پیداست که این گونه انتظار می رود که چون طلاب به علت اشتغال به درس قادر به کسب و کار دیگری موازی با آن نیستند،و غالبا در این صورت یکی فدای دیگری می شود،شهریه باید بتواند تا حد قابل قبولی جبران خرج های معمول بک زندگی عادی را بکند .اما آیا اینگونه است؟

3- خط فقر در ایران  چقدر است؟

جدای از اینکه با توجه به آمار اقتصادی پاسخ این سوال چه باشد،مردم کوچه و بازار معمولا برای زندگی در جامعه ی امروز خط فقر را تقریبا 500 هزار تومان در ماه می دانند.

با این وجود  سطح شهری طلاب بسیار پایین تر از این خط فقر عرفی است.

در حال حاضر شهریه یک طلبه سطح در بالاترین حد خود تقریبا به 300 هزار تومان در ماه می رسد و به همین صورت یک طلبه متاهل سطح یک حوزه برای یک ماه تنها 140 هزار تومان می گیرد و طلبه مقدمات که دیگر نیازی به گفتن ندارد-چرا که همان طور که بیان شد بسیاری از علما به طلبه مقدمات شهریه نمی دهند-

گرچه به طور معمول در این گونه مواقع به دو نکته مهم زندگی ساده و برکت داشتن این پول اشاره می شود – که جای تردیدی نیز ندارد- اما به هر حال واقعیت جامعه چیز دیگری را نشان می دهد و نباید تنها به حرف "یک زندگی ساده و طلبگی داشتن"این واقعیت ها را نادیده گرفت.مخصوصا زمانی که سهم این قشر از تورم،به صورت واقعی محاسبه می گردد.

البته این نکته را هم در این حال باید در نظر داشت که از این میزان شهریه مبلغ 20 هزار تومان به عنوان بیمه تامین اجتماعی کسر می گردد که طبق قانون مبلغ بیمه برای حقوق پایه ی 260 هزار تومان است.یعنی با وجو د اینکه حداقل حقوق جامعه را نداریم،باید حداقل مبلغ بیمه را بدهیم. و این نکته ای است که دیر زمانی است غافل رها شده است....

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:13  توسط محمد احمدی  | 

طرح سنجش دین مداری :

المان های دین مداری و نا دین داری چیست؟

1-المان هایی که با آن ها یک فرد خودش را دین مدار می داند

2-المان هایی که دیگران با آن یک فرد را دین مدار می دانند

رتبه های دین مداری:1-خواص 2-عوام

سطوح دین مداری:خواصانه 2-عوامانه

-پوشش و حجاب-چادرملی/معمولی/دانشجویی/شبه مانتو ،مانتو،بلوز،بلوز دامن،و....

-آرایش/آرایش دخترانه/آرایش نا مرتب

-نماد های مذهبی/پارچه سبز/دستبند/پلاک

-نماز خواندن-نماز اول وقت-نماز های دایمی –نافله ها-نماز شب-نماز های جماعت-جمعه/مسجد

-مسجد رفتن/هیئت رفتن/امامزاده ها/گلزار شهدا

-عضو بسیج بودن-ریش داشتن-انگشتر و نوع آن-آرایش موی سر-صحبت کردن-وسائل همراه-جانبی-موبایل/گوش دادن مطلقا-لپ تاپ-رادیو-داخل-خارج-اینترنت-

زندگی دین مداران :در سختی اما تحمل این سختی؟

-دین مداران محدودند؟-دین محدود می کند؟خودتان را دین مدار می دانید؟دین مداری در چیست؟دین امنیت می دهد یا شما را نا ایمن می کند/شما ایمن ترید یا کسی که زیاد به دین پایبند نیست؟

آیا از غربی ها خوشتان می آید؟

غربی ها راحت ترند؟

غرب زیباتر است؟

دوست داشتید متولد یک کشور بی دین بودید؟

دوست دارید جای بازیگر و یا .. بودید؟

دوست دارید صفت یا صفاتی از شما مثل غربی ها باشد؟

با احکام دین چقدر موافقید؟

آیا اگر مجبور به انتخاب بودید دین را انتخاب می کردید؟

فکر می کنید دین چیزی به شما داده است؟چه چیز را؟

چقدر سعی می کنید آگاهی دینی داشته باشید؟

آیا احکان دین عاقلانه هستند؟

آیا تقلیدی دین مدارید؟

از چه منبعی از دین آگاه می شوید؟تلویزیون/سوال کردن/کتاب خواندن

آیا دوست داشتید ماهواره داشتید؟آیا با فیلتر موافقید؟

آیا اگر سایت ها فیلتر نبودند به انها مراجعه می کردید؟

به نظر شما مشکل دین در چیست؟

به نظر شما آیا نگاه به نا محرم گناه بزرگی است؟دزدی چه طور؟اختلاس چی؟زنا چطور؟ و غیبت؟

به نظر شما کدام یک از این گناهان بزرگ تر است؟

آیا اصلا گناه بزرگ تر داریم؟

فکر می کنید خدا شما را می بخشد؟

فکر می کنید بهشت می روید یا جهنم؟و آیا این فکر شما در زندگیتان تاثیر دارد؟

دوست داشتید در صدر اسلام بودید؟در کربلا؟در کوچه ی بنی هاشم؟

چقدر درباره ی دین فکر می کنید؟

آیا در منزل رساله دارید؟مفاتیح چطور؟و قرآن؟چقدر به آن ها مراجعه می کنید؟

آیا غرب زیباست؟آیا دوست داشتید همسر یک بازیگر معروف سینما ی هالیوود بودید؟

اگر نماز و روزه و ... واجب نبود و فقط اختیاری بود آیا آن ها را انجام می دادید؟

فیم زهره را دیدید؟و یا دوست داشتید که ببینید؟

اگر کاست های ابی،معین،داریوش،سیاوش جواز دار بود آنها را می خریدید؟

آیا شهدا کار خوبی کردند که شهید شدند؟

آیا شما هم دوست دارید شهید شوید؟اگر آری چقدر برای رسیدن به آن تلاش می کنید؟

آیا خواب های مذهبی میبینید؟

آیا دوست دارید سفر های مذهبی داشته باشید؟سیاحت را بیشتر دوست دارید یا زیارت را؟

آیا نظام خوب است؟

چقدر از کار های نظام را با دین میسنجید و یا فکر می کنید دینی است؟

آیا مسئولان ما دین مدارند؟

یک حدیث بگویید؟یک حدیث دیگر؟

آیا به نظر شما قلب باید پاک باشد؟آیا قلب شما پاک است؟

آیا تا بحال با یک دختر/نا محرم صحبت کرده اید؟

آیا دوست داشتید روحانی بودید؟دوست دارید فرزندانتان روحانی شوند؟چرا؟

روحانی ها چه گونه انسان هایی هستند؟

فیلم مارمولک را دیدید؟این فیلم چقدر مطابق واقع بود؟

آیا سینه زنید؟دوست دارید در هیئت چه کاره باشید؟سینه زن/چای بیار/زنجیر زن/طبال و سنج زن/میدان دار/مداح

مرگ را دوست دارید؟از آن می ترسید؟از مرگ بیشتر می ترسید یا از خدا؟چرا مرگ ترس دارد؟آیا تا بحال دوست داشتید که بمیرید؟

آیا تا بحال قربانی کرده اید؟آیا گوشت قربانی خورده اید؟

آیا در منزل یا محل کارتان تابلو "و ان یکاد و آیه الکرسی" دارید؟شمائل چطور؟

آیا تابحال این آیه از قرآن را دیدید و یا شنیدید؟کونوا قوامین لله شهداء بالقسط

آیا تلاشی برای حفظ قرآن کرده اید؟

مذهبی ترین کسی که دیدید چه کسی بود؟

دوست دارید پشت ماشینتان چه چیز بنویسید و یا بنگارید؟

آیا وضعیت جامعه بد شده؟چطور؟اجتماعی/فرهنگی/دینی/اقتصادی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:3  توسط محمد احمدی  | 

... آن نزدیک تر ها-آن معروف تر ها

1.سلام!

تو را با روحیه ی خودویرانگریت می شناختم.آن زمان که لحنت را غمگین می کردی و با صدایی که به سختی به گوش می رسید،با ادبیات مخصوصت از گوجه های لهیده ای می گفتی که برای منزل می خریدی و از آبگوشت مضافی که شاید قوت غالبتان بود.آبگوشتی که تنها آغشته به بوی گوشت بود و تو آن را سند افتخار دوران تحصیلت محاسبه می کردی...

من اما حرف هایت را نمی فهمیدم!و به خلاف دیگرانی که چون من بودند اما پای صحبت هایت عاشقانه می نشستند و گاه و بی گاه از حمله هایت و کنایه هایت بهره مند می شدند،سبک سخنت-که بریده بریده بود و آغشته به حدبث نفس- را خوش نمی داشتم. تو برای من پیش از آنکه استادی فلسفه خوانده بنمایی،درس خوانده ای بودی که پتک درس خواندنت را بر سر نوآموزان امروز می کوبیدی...

2.سال های اشتیاق برای صحبت های ویرانگرانه ات گذشت...سال های تاکید بر زهد و اخلاق سال های درد دین... اما سال های آزمایش فرا رسید...و سال های داد و فریاد و زمان آنکه به راستی بانگ برآوری که لز طرفداران میر حسینی و فریاد بر سر آنانی بزنی که اتخاب جامعه را احمدی نژاد دانستند،که من جزء جامعه ام و احمدی نژادی نیستم!!

حالا پس از آن همه سال هاست که می فهمم آبگوشت مضاف هم اثر خودش را می گذارد...

3.بغضا لاحمدی نژاد!!تو را راهی راهی کرده است که روزگاری به بهانه ی درد دین سخن از آن می گفتی!سال های شبهات و حمله و تخریب...سال های بحران...سال های تجمع و بیانیه و تحصن در مسجد اعظم....

آری تو! تویی که اکنون دوباره تند و تیز راهت را به سوی آن روزها می کشانی ...یادت نمی آید آن روز ها را...!بغض به احمدی نژاد هر وسیله ای را مشروع می کند .حتی گام برداشتن به سوی آنانی که "درد دین"رادر تو زنده کردند...

4.من سال های این انقلاب را ندیدم.سال هایی که تو بودی.سال هایی که تو شاهد بودی و شعار می دادی.من آن سال ها را نبودم...تو بودی اما من نبودم تا امروز به تو این را گوشزد کنم که نسلی که تو آنان را از قدرت و مقام واهمه دادی مرد تر از اینند که چون پدرانشان در کام انقلاب فرو روند...اکنون این من هستم از نسلی انقلاب ناکرده که از پدران انقلاب کرده شان،انقلابی ترند...و تو ...

5.سال های درست گرچه به دوری از مردم گذشت-مردمی که با سلام و صلوات احاطه ات کردند-اما باور نمی شد که این سال ها موجب دوری از دینت هم بشود.از مردم گذشتی اما از دینی که درد آن را چون مدالی بر سینه ات آویخته می دانی هم می گریزی ...!تو هم فکر کن ...به درد دینت!تا تورا با مخالفین دینت به یک چوب نرانند...

6.تو باش ای عضو جامعه...!بسیاری از آنان که سقوط کرده اند هنوز هم متوجه نشدند.تو هم بمان و ادامه بده...با همان اطرافیانت و با مدد گرفتن از همان بزرگیت!آری !بمان... در این جایی که تو ایستاده ای و همه چیز را به کناری زدی ،کساند دیگری هم ایستاده اند ،کسانی که الان به تو نزدیک ترند..!

نوری ،مجتهد شبستری،کدیور،اشکوری،قابل و....و تو هم اینجا باش!

7.انتخابات بد یا خوب به ما می فهماند بهتر پیرامونمان را بشناسیم...آن نزدیک تر ها..آن معروف تر ها....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 13:29  توسط محمد احمدی  | 

به نام حضرت حق

بیانیه ای برای این شیخ ساده لوح عصبانی

سلام برآقای کروبی ،شیخ ساده دل عصبانی که در این ایام عنان از کف نهاده و غران کنان نظام را به تیر و ترکش های –هرچند تو خالی-خود بسته اید و اندکی نیز محض خستگی در کردن!از پای نمی نشینید.

حقیقت این است که نمی دانم این نوشتار را چگونه باید آغاز کنم .آیا من نیز چون شما بخروشم و داد و فریاد راه بیاندازم آنچنان که حنجره ام بگیرد و هر چیز را به هر چیز ربط دهم و نتیجه ای بگیرم که دشمنان نظام هم به همان رسیده اند و یا آنکه خموش باشم و در خودم بگویم که این پیرمرد ساده دل را جو گرفته و نمی داند که چه می گوید و به که می گوید و یا در بهترین حالت پز-!!-انتخاباتی می دهد و انتخاب که بگذرد دوباره در خواب خوش!!فرو می رود.

اما این را نیک می دانم که هر دو این حالات نگران کننده است.چه به قول حوزویان-که از قضا شما نیز از جرگه ی انقلابیون آن ها محسوب می شوید-قصدتان جد باشد یا هزل بیراهه رفتنی ست که پیش طلبه های درد دین دار نیز آن را می توانند درک کنند.علمای منطق چه خوب گفته اند که بر بدیهی نتوان برهان آورد.

راستی به کجا میروی ای شیخ اصلاحات مرده!!به سوی کعبه؟از این ره که به شدت رو به ترکستان است؟

می دانی...در این چند ماهه که اعلام کرده ای می خواهی با احمدی نژاد رقابت کنی و صد البته تاکید هم کردی به نفع احدالناسی کنار نمی روی!!برایمان عادت شده که هرگاه از کنار باجه های روزنامه فروشی عبور می کنیم نیم نگاهی هم به جریده مبارکه حضرت عالی!!و تشکل های هم سو!!بیاندازیم تا بیزحمت پیدا کردن موج رادیو و عبور از سایت های فیلتر شده،حرف های خوش نشینان آن ور آبی را در قالب نامه و بیانیه رئیس مجلس ششم مرور کنیم.

روزگاری شده نه؟

به قول شریف جنابعالی غیب گویی شریعتمداری در کیهان،مضاف بر هم دستی قریب به اتفاق شخصیت های نظام از شورای نگهبان تا صدا و سیما و تا وزارت کشور اصلاحات که در عملیاتی مخوف با سوء استفاده از خواب حضرتعالی احمدی نژاد و هاشمی را به دور دوم فرستادند،اثر دیگری هم داشت و آن هم این است که ما با شخصیت شدیدا قانوان مدار ریاست احتمالی جمهور کشورمان و از روحیه قبول شکست او کاملا آشنا شدیم....الحق والانصاف حبذا به این روحیه!!

خوابتان البته کمی بیشتر طول کشید،گرچه به رکورد جاویدان اصحاب کهف نرسید اما 3 سال و شش ماه هم برای خود رکوردی است.بعد که شما از این خواب گران بیدار شدید یادتان آمد که همچون اصحاب کهف از دست حکومت!!به خواب رفته اید .پس این بار بارو بنه و ابزار جنگ فراهم کردید که دیگر بی خیال خواب شوید.خواه برای خودتان خواه برای دیگران.

اینچنین شد که بیانیه ها زاده شد.گرچه در پدر و مادرش اختلاف ست!!- از فرمان برای توقف اعدام کودکان!!تا دیدار و گفت و گو با خواننده آزاده بلکه آزاد ساسی مانکن!! و تا  کمیته ی صیانت!! و تا تغییرات 4 گاهنه در قانون اساسی!! وتا برچیدن مهمترین دغدغه مردم آزاد- گشت ارشاد- و تا نامه به ضرغامی و تا اعتراض به ورود بسیج به صحنه و  احتمالا در روزهای دیگر......

البته رکورد خوبی است برای چند ماه!! اینکه شما در این مدت متوجه شدید که نظام متبوعتان کودکان را اعدام می کند -و چون شما کاندیدا هستید نباید این کار بد را بکند- حقوق شهروندان جاسوس را رعایت نمی کند.صدا و سیما چون شما قانون تبلیغات را چند ماه قبل از انتخابات نمی داند و بدنه بسیج در صورت حضور در انتخابات به شما رای نمی دهد و ارکان نظام بر ضد شما یکی شدند تا شما رای نیاورید و قاطبه مردم دوست دار اراذل و اوباش مزاحم مال و ناموسشان هستندو... خودش رکوردی عجیب است حالا یا از هوش سرشار در آب را به آسیاب دشمن ریختن یا از ساده دلی تمام!

شیخ اصلاحات مرده این چند روز شاید باد بیشتر هم به غبغب مبارک بیاندازد .به هر حال حضرت ایشان هم برای خود یلی شدند آنچنان که همه می گویند ما پشت توییم .از کرباسچی تا عبدی تا نجفی تا نهضت آزادی و تا دکتر سروش-که البته شما با او اندکی تفاوت نظر دارید!-واقعا جای بسی خوشحالی است که جبهه معارض نظام توانست کاندیدای خوبی برای این انتخابات داشته باشد!!

در پایان برایتان داستانی می گویم و شما را حقیقتا به خدا می سپارم:

نویسنده ای است به اسم آقای سروانتس و داستانی دارد به اسم شهیر "دن کیشوت" .این دن کیشوت شخصی است که توهم زده و سالیان دراز پس از عصر شوالیه ها ادعای شوالیه گری اش گرفته و زین دلیل به همراه خادمی چون خودش و لباسی آنچنانی به گشت و گذار می پردازد و صد البته با ادبیات شواله نمایی. کارهای شگرفی هم می کند.دوست شوالیه ی ما آسیاب را دشمن می بیند و به آن حمله می کند گرچه در پره های آن گیر می کند و بین زمین و آسمان می ماند... نه تعریف نمی کنم خودتان داستان را بخوانید،مزه اش به خواندنش است ...

به قول مولانا

 دانه ی معنی بگیرد مرد عقل                                      ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

                                                                                                  

                                                                                                               علی علی

  

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:52  توسط محمد احمدی  |