تبليغاتX
دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی جنگ نو

جنگ نو
این یادداشت ها شیمیایی اند...لطفا ماسک بزنید!
قالب وبلاگ

این وجیزه را برای سرکار علیه به کتابت درآوردم.گرچه چند صباحی از "روز زن" همی گذرد...

لمعتی من احوالات سیدتنا...(رضی الله عنها)

سیدتنا...را گرچه یدی طولانی در عرفان بود و مر او را کراماتی چند شرف حضور یافت و بل خود صاحب مکتبی به شمار می آمد در عرض صدرالمتالهین و شیخ شهید اشراق،اما چون بحث از بیت و لزوم شوی کردن به میان آمد،جمله مشاغل و مکاتیب و مزایا ببوسید و بر سر طاقچه بنهاد و مردانه کمر همت ببست و رستم وار به نبرد با هفت خان زندگی درآمد.

نابخردان سست عنصر و جیره خواران استعمار کهن و حسودان تنگ نظر که در حسادت و طعنه و تهمت بر حضرت ایشان متداوم و مستدام بدند و در این راه سعی بلیغ می کردند،چون این قضیت بنشیدند،گرچه در محافل خصوصی به جشن و پایکوبی و یحتمل لهو و لعب و باده گساری مشغول گشتند،اما در مجامع عمومی چنین مکر و حیلت در ساختند که حضرت ایشان در علم و عرفان دیگر به ته خط رسیده است و چیزی مر او را نمانده است و به تکرار از آن دوران،این مثل بر بر زبان ها رانده گشت که:خرش در گل فرومانده است.که ضمیر ملکیت(ش) را در این مثل ارجاع به مقام منیع حضرتش می کردند!

چون طعن ها از حد فزون گشت و اصحاب پاسخ دادن نتوانستن،حضرتش خود پای بر میدان نهاد و لمعتی از علم خویش بر مدعیان عرضه کرد مر جهت اسکات خصم.و با ایشان به لسان میشل فوکو و وبر و مارکس و کیوین کیگارد و شوبنهاور و ...که جمله از علما شهیر مغرب زمینند،سخن گفت و با اهل حس به منطق حسیون و با عقل مداران به منطق عقلیون به احتجاج برخواست و هیچ کس را تاب پاسخ نماند!

و جمله حریفان ،دهان شان باز از این وقعه و این معجز و سرعه الانتقال حضرت ایشان و احاطه شان بر جمله "ایسم"های عالم امکان،که ناخوانده درس در پیش علما دوران،به چه سرعت،نقد مبانی کناد.

اینگونه،غبار ها اندکی فرونشست و آفتاب تابان علم بر مدعیان شرف حضور یافت و زان زمانه "همه چی آرومه،من چقدر خوشحالم" از لسان جمله هواخواهان حضرتش که شمارشان از حد فزون بد،بر بام ها خوانده می گشت و خصم لعین مر زین عمل در کهف غربت،اسیر گشته و برای ایام دگر بهر آن علامه دهر به تشاور جمله ارکان کفر،نقشه ها در می کشید.غافل از آنک حضرتش نه به مدد عصای موسا و نه دم عیسا بل به مدد لسان مبارکش که در تیزی به هلاهل ماند،بر جمله ی آنان منصور خواهد گشت.بعون الله تعالی

تمت

بید احقر العباد و اصغرهم...محمد

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 13:24 ] [ محمد احمدی ] [ ]
تاملی بر برنامه پایان سال حوزه

احتراما

این مطلب را  اینجا بخوانید!


و البته نظرتان را همین جا - این وب:جنگ نو - بدهید!!

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:10 ] [ محمد احمدی ] [ ]

منتقدین ثلاث

2- وحید یامین پور

واقعیت این است که یامین پور چهره خاصی نبود.برنامه ساز رادیو بود.مذهبی هم بود.بعضی می شناختند و بسیاری هم نمی شناختند.تا اینکه سر همین مذهبی بودن و ... از قرار معلوم از رادیو اخراج شد.بعد از اخراج او زمزمه هایی به اعتراض بلند شد که با جهت دادن به آن ها توسط حامد طالبی و وبلاگ خبرنگار مسلمانش ،حرکت وبلاگی آغاز شد که از اولین حرکت های اینچنینی بود و بسیاری در پاسخ به آن  و در نقد صدا و سیما مطلب نوشتند که بنده هم جزء آن ها بودم و البته کم کم از این نوع حرکات کاسته شده تا الان که تقریبا محو شدند.

این فراخوان وبلاگی برای یامین پور چند نتیجه در پی داشت:

1-اجتماع وبلاگ نویسان و حمایت از او (گرچه این حرکت هیچ وقت سازماندهی شده و تبدیل به جریان نشد)

2-معروف شدن یامین پور

3-برگشت به کار او

و البته این هم معلوم شد که صدا و سیما با اجابت حداقلی درخواست ها چگونه ارزشی برای انتقاد قائل است...

خلاصه یامین پور آن موقع ها وبلاگی داشت به نام کافه اندیشه که واگذارش کرد و به علت جهت گیری های مطالعاتی و ذوق شخصی اش وب دیگری زد در هوای غیر سیاسی به نام کیستی ما،.پست های اولیه ی کیستی ما کما بیش همان فلسفی – فرهنگی بود که مجددا دوباره رنگ و بوی نقد فرهنگی و سیاسی  و لودر یامین پور هم به حرکت درآمد.

دکتر یامین پور به مدد همان موج وبلاگی شد کارشناس و نخبه  و اجرای مناظرات ایام بعد فتنه هم او را کارشناس کرد و ....اما حقیقت این است که یامین پور گرچه پر طرفدار و گرچه به مدد برخی سخنران دانشگاهی و و گرچه اهل تفلسف و فکر اما نقد هایش چیزی از نقد های کوچه بازاری کم نداشت.یامین پور را می توان در میان منتقدین فرهنگی متخصص نقد صدا و سیما دانست.یامین پور چنان در نقد صدا و سیما می تازد که انگاری با رادیو تلویزیون پهلوی سر و کار داریم.جهت اطلاع بیشتر سری بزنید به وبش و همچنین لینک صحبت های ایشان و آقای ناجی در خبرگزاری رجا.

مشخص است که من نه تنها موافق عملکرد صدا و سیما نیستم بلکه سخت مخالف مدیران و شیوه ی اجرایی آن هستم.اما آیا نباید بین نقد ها و تفکرات عوامانه چون منی با نقد های یک دکتر و متخصص رسانه فرق داشته باشد؟آیا نقد های او باید تا اینقدر کوچه بازاری،سیاه نما و بیان کننده بن بست در مواجهه با صدا و سیما باشد؟آیا نباید در نقدهای چون اویی دنبال راه حل گشت؟آیا نباید انتظار پشتوانه نظری در پس حرف های او بود؟آیا این نوع حملات به صدا و سیما ما را به این رهنمون نمی سازد که این دستگاه رسمی نظام،خرابه ای غیر قابل اصلاح است  و ما هیچ نداریم  و آن ها پیش قراول لشکر آمریکا هستند و ...

شاه جمله یامین پور – که البته ایشان در مورد صدا و سیما پر از شاه جمله هستند و فقط کافیست در گوگل سرچ کنید- این بود که صدا و سیما خودش فتنه را به وجود آورد! (+) شما به عنوان یک جوان مثلا آرمان خواه،از این جمله چه برداشت می کنید؟آیا متوجه الزامات آن می شوید؟

جالب است که یامین پور اعتقاد دارد صدا و سیما فرهنگ نق زدن و سیاه نمایی را رواج می دهد.(+)

بله.حقیقت این است که یامین پور،گرچه موج رسانه ای پشت سرش دارد اما چیز خاصی نیست جز یک منتقد نق نقوی فرهنگی !کسی که بی اندیشه و بی راه حل تنها نقد می کند و نقد می کند و نقد می کند و ...و وجودش را در نقد می بیند!

حالا سوال این است که چه جریانی پشت بزرگ کردن یامین پور است؟آیا یامین پور صدای فرهنگ جبهه انقلاب است؟

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 13:46 ] [ محمد احمدی ] [ ]

وحید جلیلی:

وحید جلیلی را بیش از هر چیز با سوره می شناسیم.شخصا بر آنم که وحید جلیلی یکی از قویترین عناصر فرهنگی جامعه ماست و به خوبی توانست سوره را دوباره و پس از سید مرتضی هویت ببخشد و آن را باز آفرینی کند.

من،گرچه سوره سید مرتضی را ندیدم اما سوره جلیلی را خوش ساخت و درخشان دیدم.سوره ای که به وسیله ی حوزه ی هنری منتشر می شد و ضمن اینکه این نوید را می داد که دغدغه ی فرهنگی یکی از بزرگترین دستگاه های فرهنگی کشور را نشان دهد و از پتانسیل بالای آن جهت تغییر کمک گیرد.اما خیلی زود فهمیدیم که این انتظارات از حوزه هنری در انتظار معجزه است .من تمامی شماره های سوره از شماره 8 تا آخرین شماره جلیلی را دارم و سیر بزرگ شدن پسری را دیدم که امید بسیاری به آن داشتم اما با رفتن جلیلی و گروهش سوره ی نو گرچه منظم اما بی هویت مثل سایر نشریات فرهنگی کشور در امد و از سوره جز اسمی بر او نماند!

اما به وحید جلیلی همان انتقاداتی که در بالا آمده است،سخت وارد است:

1-      عدم روشمند بودن در نقد به غیر از آرمان طلبی که این موجب ذوقی شدن نقد ها می شود.

2-      نتوانستن در پدید آوردن جریان و به عمل کشاندن نظریاتشان با وجود تلاش زیاد.گرچه وحید جلیلی بیش از دو نفر بعدی به عمل بها داد اما تلاش های جریان سازانه ی او،نتوانست جریانی تولید کند.مجله ی راه هنوز هم چند ماه در میان و شدیدا بی نظم منتشر می شود و توزیع بسیار اسف باری دارد.گرچه موسسه عنوانی دهن پرکن دارد() و می تواند با ارتباط با برخی ارگان ها و سازمان های کشور- که سخنران آنهاست- حرکت خوبی انجام دهد،اما متاسفانه نتوانست در حد یک موسسه "کارنامه"کار که نه حتی تبلیغات داشته باشد و بتواند 4 تا استاد اصولگرا را کنار همجمع کند.دیگر سرانجام طرح هایی چون توزیع پارتیزانی و ... بماند.

این به بن بست ها و در عمل ماندن هاست که با وجود ادعای نظریه پردازی و اصول گرایی ،کم کم سیاه نمایی را ترویج می کند و نتوانستن و یا نخواستن برای کار کردن به اینکه نظام برای سکولار ها و لیبرال هاست و فرصت و همه چیز برای آن هاست و ... کشیده می شود. چیزی که بسیار توسط منتقدین فرهنگی تکرار می شود.

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 23:43 ] [ محمد احمدی ] [ ]

یکی از اثراتی که جریان فرهنگی دوران اصلاحات بر کشور و خصوصا اصولگراها گذاشت،زایش افرادی است که می توان آن ها را تحت عنوان منتقدین فرهنگ،باز شناخت.گرچه طیق منتقدین فرهنگی پیش از این و از اول انقلاب ،وجود داشته اند و به علت عملکردهای تاسف برانگیز همه ی دولت ها،همیشه منتقدین به وضع موجود،بودند اما اصلاحات در نظر و عمل کاری کرد که توانست لباس انتقاد و مخالفت را پس از مصلحت گرایی های آغازین بر تن اصولگرا ها کند.

اما متاسفانه انتقادهای فرهنگی که انتظار می رفت گامی برای حرکت باشد،کم کم خودش موضوعیت یافته و آنچنان که می توان طیفی را به عنوان منتقدین فرهنگی بازشناخت.کسانیکه از دوران اصلاحات تا دولت احمدی نژاد به هر حال چیزی برای نقد می یافتند.

مسئله ی دیگری هم که خودش را کاملا در لابلای این نقد ها نشان می داد این بود که گرچه منتقدین محترم دلسوز می نمودند،اما متاسفانه نقدهایشان تنها بر اساس آرمان طلبی و ارزش گزاری شان تعریف می شد و از سوی آنها کوششی جهت روشمند کردن این انتقاد های فرهنگی مطرح نمی شد.

مسئله ی سوم و شاخصه ی سوم این جریان منتقد هم این بود که متاسفانه و متاسفانه اهمیتی به عمل نمی دادند.منتقدین در این جریان بیشتر به "اصاله النقد" و "من نقد می کنم ،پس هستم"پای بند بودند تا اینکه بگویند حال" راه چیست؟"و "چه باید کرد؟"و حتی "شما چه کرده اید؟"

اگر نظریه ها و عملکردهای فرهنگی اصلاحات فریاد و فغان ها را به آسمان بلند کرد- که حق هم همینطور بود-اما اصولگرایان نشان دادند که نه در نظر و نه در عمل هیچ جایگزینی برای آن ندارند!و در بهترین حالت می توانند نقد فرهنگی کنند و به مدد بسیج دانشجویی بشوند:سخنران دانشگاهی!(1)

همانطور که خواهد آمد این منتقدین-که الحمد لله پر طرفدار هستند گرچه پر طرفدار بودن لزوما مثبت نیست!-کار را به جایی کشندند که تقریبا سیاه نمایی شد سکه رایجشان.سیاه نمایی که نتیجه ی انتقاد های پیاپی و عدم ارائه نظریه مقابل و همچنین عدم عمل برای تغییر وضع موجود بود.

اما هنوز زمان زیادی مانده که این دوستان،از پشت این کوه اصطلاحات گوش نواز و دهن پر کن سر بلند کنند و ببینند که با این نقد فرهنگی کردن یا به تعبیر بهتر –نق زدن فرهنگی-،کا را به کجا کشانده اند...

یادداشتی که می آید نقدی است بر منتقدین ثلاث فرهنگی با ذکر این نکته که من نیز زمانی از طرفداران این سه بودم اما غایت را در آنها نمی بینم و همچنین این اشکالات را نیز وارد می دانم.خواه بپسندند و خواه خرده گیرند...

(1)   این تعبیر از وحید یامین پور ست در یکی از وب نوشته هایش.

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 12:24 ] [ محمد احمدی ] [ ]
چند جمله برای تفکر بیشتر به مسئله و راه حل

- اولین گام در حل مسئله،قبول وجود مسئله است.

*وزیر آموزش و پرورش آن زمان ها که بحث تعطیلی پنج شنبه ها مطرح شده بود گفت که با اجرای این طرح اولین سوال خانواده ها این است که پنج شنبه ها بچه ها را چه کار کنیم؟

*تلویزیون ما "تهران"شده است و تهرانی هایش هم "برج عاج نشین"؛آدم معمولی های تلویزیون احمق های بی عرضه هستند و البته مذهبی...

*یک دختر 9 ساله با بلوز و شلوار و بدوت رو سری و ... در کنار یک مادر هزار قلم آرایش کرده را "به روز"ارزیابی می کنیم و یک دختر 9 ساله چادری را معمولی....هرچند مخترع باشد

*ست نبودن کت و شلوار بی کلاسی است و سر کردن یک تکه "لنگ"آخر مد و کلاس!

*هیچ وقت دختر زبان باز بی حجاب را بی تربیت نمی دانیم...حکم می کنیم به اینکه هر کس پولش بیشتر ادب و تربیتش بیشتر...

--------------

این روز ها کمتر انتقاد می کنم ...کمتر و کم رنگ تر ....

نه به این علت که پاسخی برای انتقاداتم نمی بینم ....نه!

بلکه به این علت که وجود مسئله که عمل متوقف بر درک آن است،انکار می شود!

اینجا مسئله جور دیگری می شود.

گاهی طرف،وجود مسئله را می پذیرد اما در عمل به هر دلیلی اجرا نمی شود...به علت هایی مثل  قبول نداشتن راه حل،آرمان گرایانه بودنش ،محدود بودنش و ... اما اینکه فرد ، اصل وجود مسئله را انکار کند در حالی که فهم آن تنها منوط بلند کردن سر مبارک است؛معنای دیگری می دهد.

قبول واقعیت و توجیه آن دو سوی حرکت و توقف هستند.اگر واقعیت را درک کنی و بپذیری می روی سراغ دلیلش و حلش و اگر توجیهش کردی،مردابی می سازی که دیر یا زود تو را فرو می برد...

چرا ما در مسائل اجتماعیمان اینگونه ایم؟چرا هنوز مذهبی هایمان دیده نمی شوند؟چرا آمار فسادمان زیاد است؟چرا دین مداریمان محسوس نیست؟چرا نماینده هامان اینجوری می شوند و هر که به آن امید داریم؟

غیر از دعواها و اختلاف ها مسئله ی دیگر این است که چون فکر می کنیم جامعه اسلامی است پس باید توجیه کنیم...توجیه کردیم و اینگونه شد...

-------

این پست مقدمه ای خواهد بود بر مطالب آتی و موخره ای بر مطالب سابق!


[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 12:35 ] [ محمد احمدی ] [ ]
سلام

و منتظر باشید

پست های جنجالی در راهند...

تا آینده ای نزدیک دو تا سه پست جنجالی در این بلاگ درج خواهند شد...

حقیقت های تلخی که شاید از گفتن آنها ابا داریم...

منتظر باشید

----------------------------------------------------

چه ساندیس هایی که در راهپیمایی ندادند!!

اگر ذخیره سی ساله کارخانه های ساندیس امروز فقط تو قم پخش می شد،کم می امد!

قابل توجه اذناب پیرو نظریه ساندویچ و ساندیس،یک بادکنک ناقابل را خریدیم 500 تومان!!

یحتمل یارانه بادکنک قطع شده....نه؟!

در قم انقلابی در حالی در حرم قطع نامه خوانده می شد که هنوز در نقطه ی شروع راهپیمایی جمعیت در حرکت بودند...

--------------------------------------------------

صدا و سیما در پوشش همه جانبه تهران عالی عمل کرد....همه ی شبکه ها یک صدا تهران را نشان می دادند.اخبار دیشب که چقدر بر تهران تاکید کرد....از مسیر ها تا....یک نفر به صدا و سیما بگوید در ایران غیر از تهران هم داریم...

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 15:22 ] [ محمد احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
اینجا جنگ نو

الذینَ آمنوا یِقاتلونَ فی سَبیلِ اللهِ وَ الذینَ کفروا یُقاتلونَ فی سَبیلِ الطاغوتِ
می بینم...ببینید
امکانات

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

بک لينک